یا این یا آن!
آدم بعضی وقت ها نمی داند کجا برود. الان هم که دلار اینجوری شده. کاش واحد پول آمریکا ریال بود. بعد مال ما مارک یا فرانک یا یک واحد پول ک دار بود. قبلا ها قلکم را با لگد می شکستم می رفتم هند الان می شکنمش و می نشینم جلوی تلویزیون تخمه می شکنم و آکادمی گوگوش می بینم و از اینکه گوگوش می خواهد مثل فرح پهلوی حرف بزند بیشتر تخمه می شکنم و همین روزهاست که از شدت بی کاری بشینم برای خودم آرام آرام درس زندگی فرا بگیرم. به نظرم این فیلسوف های بزرگ واحد پولشان ریال بوده که از همه جا مانده شده اند و نشسته اند به زور دگنگ درس زندگی آموخته اند و خیلی همه چیز را فهمیده اند. این درس زندگی نمی دانم دقیقا چه کوفتی ست اما هرچه که هست یا آدم های عامی آن را خیلی خوب بلدند یا کله گنده ها. در وسط کار که باشی حتا واحد پول کشورت هم نمی تواند تو را هندل کند که آن را یاد بگیری. این است که برای آزار خودت ریزترین تخمه های موجود را می خری و می نشینی جلوی علمک شیطان که فرح با خودکار، بچه های آکادمی را رهبری کند. کاش یک نفر با خودکار جلویم می نشست و تحریرهای زندگی را یادم می داد یا اینکه قلکم اندازه ی کره ی زمین بود. به هرحال یا این یا آن. البته باید قبلش این تلویزیون را به درک واصل می کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:5 توسط ساره
|