قاتلین دوست داشتنی
هانیبال لکتر و تام ریپلی و دکستر قاتلینی هستند که آدم دوست دارد باهاشان حرافی کند. هرچند آن ها اهلش نیستند. آدم های فاخری هستند و اگر یک گروه موسیقی تشکیل می دادند کارشان حسابی می گرفت و یک میلیون جایزه می گرفتند. آدم نمی تواند تصمیم بگیرد با کسی که آدم می خورد و هنر فاخر الویتش است دوستی کند یا با کسی که آزارش به مورچه هم نمی رسد و شهرام شب پره گوش می دهد یا اصلا بهتر است با خودش دوستی کند و با دیگران از اساس دوستی نکند؟ و دیگران فورا این دوستی نکردن را به حساب دشمنی کردن پایت حساب کنند و شمشیرهایشان را بپرانند. تا آخر عمرت. تا جایی که جا دارد. بله! ولی واقعا تا کجا جا دارد؟ اگر یک نمودار زمانی و مکانی رسم کنی نوک شمشیرشان کجا فرود می آید؟ روی فرق سرت؟ قرنیه؟ یا بهتر است همه چیز را بی خیال شوی؟ من هم مثل شما، نمی توانم تصمیم بگیرم چون بی خیال شدن دیگر جای برگشت ندارد. و حالا آمده ام بعد از یک عمر برایتان یک متن جدی اندوهناک می نویسم و شما هم نمی خندید و می گویید حتا این جا هم غمناک شده و می گذارید به حساب شرایط جامعه. دلم می خواست با هانیبال و ریپلی و دکستر یک گروه تشکیل می دادم و کاری به کار اعمال شنیعشان نداشتم و فقط تنهاییشان را مزه مزه می کردم و با صدای موسیقی فاخرشان چرت می زدم.
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 18:47 توسط ساره
|