می خواهم بهتان پیشنهاد بدهم اگر انسان حساسی هستید ازدواج نکنید چون مثل من طلاق می گیرید. البته منظورم حساس الکی نیست. مثلا اگر از این هایی هستید که بعد از 5 ساعت معاشرت در یک جمع بیست نفره حالت تهوع نمی گیرید، مطمئن باشید حساس نیستید. حساس واقعی را می گویم. چطور بگویم که فکرهای الکی نکنید. آهان! اول این را بگویم. زن ها اگر طلاق بگیرند و خانه ی خودشان را داشته باشند، ملت در دل خودشان می گویند "بعععله".و اگر برگردند خانه مادرشان قابل ترحمند و ملت دل می سوزانند . اگر مجرد باشند و وبلاگ بنویسند، بدبختند و دنبال پسر مسر هستند، اما اگر مردها بعد از طلاق در خانه ی خودشان باشند، مورد خوبی برای دوستی هستند و اگر بروند خانه مادرشان مورد خوبی برای دوستی هستند و اگر مجرد باشند... ای بابا. داشتم می گفتم. آدم وقتی پر.یود می شود دوست دارد از زنانگی چند روزی استعفا بدهد. آرایش نکند و مثل زامبی دور خانه بچرخد و بخوابد و بستنی و ژلوفن و چایی بخورد و ناله کند، که اگر ازدواج کنید همه ی این ها سخت است و حداقلش این است شما چقدر لوسید و زن های دیگر نزاییده بچه شان را بغل کرده و می دوند. من که خیال می کنم این زن ها (اگر وجود داشته باشند) کلا تعطیلند و اصلا باید بی خیال زنی شد که بعد از زایمان، 5 ساعت به بچه اش زل نزند و از تعجب نمیرد. بعضی وقت ها هم باید بنشینی و گوشت چرخ کرده و سیب زمینی بخوری و بعد طرف خودش را بیندازد روی تو و تو حکم چرخ گوشت را پیدا کنی و با هر حرکت، احساس کنی همه ی گوشت ها را دوباره چرخ می کنی و بالا میاوری. حالا بیا برو ازدواج کن. حالا به هر مذکر بینوایی که از کنارت رد می شود به چشم یک شوهر بالقوه نگاه کن. بفرما. آخرش این است. چرخ گوشت و سریال قلب یخی. و فکر کنی آخ ملت زدند و بردند و  آی خوش به حالشان که یک آدم پشمالو غروب به غروب کلید می چرخاند و می آید توو. ول کنید خواهران من. اصلا معلوم است من دستی را که پر از مو است و بخواهد تا آرنج همراه با عسل برود توی حلقم که مثلا محبتی کرده باشد را گاز می گیرم. اصلا اگر بتوانم قطعش می کنم. باز برو بو بکش و یک نفر را بجور که خانه زندگی بسازی. اگر حساس هستی فقط با آدم ها دوستی کن. اگر حساس هستی خودت را تبدیل به بازجو و بازجویی شونده نکن، چون بعد از مدت کمی همه چیز بی معنی می شود. لوس و بی نمک مثل هندوانه ی سفید. حالا تو هی بیا کامنت بگذار که من حساسم ولی سال هاست شوهر دارم و من هم می گویم "خیال می کنی حساسی، حساسیت تو به اندازه ی حساسیت تیر چراغ برق است. حالا هی بگو!"

پس پست: عجب چیز احمقانه ای تعبیه کرده این بلاگفا. یعنی که چی یک نفر کامنت بگذارد و من اگر بخواهم جواب بدهم قبلش بنویسد "پاسخ :". آدم یاد ورقه های امتحانی سربرگ آبی دوران راهنمایی می افتد.